با نام و یاد خدا
سلام.
من هانی شجاعی هستم. ساکن بابل، اصالتاً مازندرانی شاعر و نویسنده. برای اولین بار وبلاگ نویسی را با وبلاگی به نام پاپلی (پروانه) در سال 1381آغاز کردم و پس از 2 سال این وبلاگ به دلایلی که خود نمی دانم دچار مشکل شد و به تعطیلی اجباری محکوم شد. یک ماه بعد از تعطیلی وبلاگ پاپلی با وبلاگ دیگری به نام خاطرات پروانه ها به دنیای وبلاگ نویسان بازگشتم، اما متأسفانه پس از 3 ماه به دلایل زیادی (که بیان آن از حوصله خارج است) این وبلاگ نیز در پرشین بلاگ دچار انفجار شد و اینجانب تنها، خواننده ی وبلاگ دوستان بودم.
از دوستانی که بنده را مورد لطف و عنایات خود در آن مدت از وبلاگ نویسی قرار دادند، کمال تشکر را دارم. و همچنین از دوستانی که در مدت غیبت بیاد من بودند بسیار سپاسگذارم.
اما این بار در فضای جدیدی حضور یافتم و به خواست خداوند متعال می خواهم پس از یک غیبت 3 ساله شروع کنم. و در این پست از دوستان جدید و قدیمی خواهش می کنم تا اگر من حقیر را لایق می دانند، به جا گذاشتن نظری آموزنده و فنی در دلگویه درباره ی شعر یا مطلب که به روز شد، در تربیت شعر بنده سهمی را از آن خود کنند. امید است لیاقت این لطف دوستان را دارا باشم.
خود نیز آموخته های ناقص خود را در وبلاگهای شما بزرگواران قرار می دهم، تا این ابزار ارتباطی(وبلاگ) پلی برای آشنایی و تبادل اطلاعات و ... برای من و همگان با نهایت بهره وری باشد.
پیشاپیش از همه ی شما بزرگواران سپاسگذارم.
وشعر:
زمين که می خورد توی سرم
سرگيجه هام
از عشوه ی سيب بود
به هر چه درخت
به هر چه گل و گلوله
که وجدان سيب نيم خورده
بايد درد بگيرد
تا خدا کجای اين معادله ی جغرافيایٍ
[اتمی دو مجهوله بود
هميشه عشوه ی سيب
دختر همسايه بود
که من آدم نبودم
دختر همسايه را بچينم
برای حوا
برای هوا
برای هوس
فقط می خواستم نباشم
که زمان برايم
ساحت گناه عقربه ها نباشد
و ساعت
اشتباه عقربه ها نباشد
زمين که می خورد توی سرم
سرگيجه بود
که گنج قارون
در خيرات گنجه ها هوا می شد
که حوا نفس مسدود کند
و آدم به شماره بيفتد
که اين باغ چند درخت دارد
و هر دخت چند سيب دارد
که مادرمان چند باری می تواند
سيب بخورد
زمين که بخورد توی سرم
خدا لای اين معادلات
گم می شود
هانی شجاعی