تبليغاتX
5 ثانیه به قتل عقربه

با نام و یاد او

 

 

مدتهاست فال خودم شدم

به فنجانی که مدتهاست قهوه ای بود

و یائسگی عقربه ها را مدتهاست

به بهت دیوار بخشیدم

که پنجره بداند

تا آرزوی یک تنفس

پرسه ی یک سایه فاصله است

و من

          که به هر چه فاصله معتادم

فواصل میان گلهای قالی را

و گلهای باغچه را

و رد پای هر چه گل را

                  وجب می زنم

و می دانم

     که گلها بلند قدم می گیرند

تا گاهی پاشان از قالی بیرون بزند

و شاید از باغچه...

که می داند

        داس دستانم

کُند دل می  کند از خواب

تا من میان دروغ بزرگ باغچه

بذر ته سیگارهایم را

زیر خاطرات درختهای دیوانه

دفن کنم

و ذهن تبر را

که مدتهاست زنگ زده است

به دیوار حیاطمان

آویزان تمسخر درختان کنم

و هی ... باید

     بیاد بیاورم که مرده ام

 


هانی شجاعی

+ یکشنبه هفتم مرداد 1386/ 2:37/هانی شجاعی |